yaranz313

  • خانه

طلبه‌ای که از امام حسین(ع) امید گرفت

17 مرداد 1405 توسط سيده زمزم صادقي

 

🌹 طلبه‌ای که از امام حسین(ع) امید گرفت

هوا تاریک شده بود و طلبه جوان هنوز در حجره نشسته بود.

خسته بود؛ از درس، از مشکلات، از آینده‌ای که برایش مبهم به نظر می‌رسید.

آهسته گفت:

«خدایا… نمی‌دانم این راه را تا کجا می‌توانم ادامه بدهم.»

چشمانش به کتابی افتاد که کنار سجاده‌اش بود. آن را برداشت و یاد امام حسین(ع) افتاد؛ امامی که در سخت‌ترین لحظات، دست از خدا نکشید.

با خودش گفت:

«اگر حسین(ع) در آن همه سختی امیدش را از دست نداد، من چرا باید ناامید شوم؟»

وضو گرفت، دو رکعت نماز خواند و با دلی آرام‌تر گفت:

«یا حسین(ع)، کمکم کن در راهی که برای خدا انتخاب کرده‌ام، ثابت‌قدم بمانم.»

آن شب هیچ اتفاق خارق‌العاده‌ای نیفتاد؛

مشکلاتش همچنان وجود داشت، اما چیزی در دلش تغییر کرده بود:

او دیگر به اندازه قبل از سختی‌ها نمی‌ترسید؛ چون فهمیده بود وقتی مقصد خداست، نباید از طولانی بودن راه ترسید.

طلبگی فقط پوشیدن لباس نیست؛

یعنی انتخاب راهی که گاهی سخت است، اما اگر برای خدا باشد، ارزش تمام خستگی‌ها را دارد.

سلام بر حسین(ع)،

که به ما آموخت حتی در سخت‌ترین لحظه‌ها، امید به خدا را از دست ندهیم.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 🌹

 نظر دهید »

از حجره تا عاشورا

16 مرداد 1405 توسط سيده زمزم صادقي

وقتی درس، رنگ عاشورا گرفت

طلبه جوان، شب جمعه کتابش را بست و با خستگی گفت: «امشب دیگر حال مطالعه ندارم.»

استاد لبخندی زد و گفت: «هر صفحه‌ای که برای شناخت دین می‌خوانی، اگر نیتت خدمت به مکتب امام حسین(ع) باشد، ادامه همان راه عاشوراست. حسین(ع) با خونش دین را حفظ کرد و تو با علمت باید آن را به مردم برسانی.»

طلبه سکوت کرد. دوباره کتاب را گشود، اشکی از گوشه چشمش جاری شد و آرام زمزمه کرد:

  1. «یا اباعبدالله… کمکم کن طلبه‌ای باشم که سرباز واقعی تو باشد.»
 نظر دهید »

امشب، دل‌ها راهی کربلاست...

16 مرداد 1405 توسط سيده زمزم صادقي

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أبا عبدالله الحسین، و علی الأرواح التی حلّت بفنائک، علیک منی سلامُ الله أبداً ما بقیتُ و بقی اللیلُ و النهار.

امشب، شب دلدادگی به سیدالشهدا(ع) است؛ شبی برای تازه کردن عهد با امامی که با خون خود، راه حق را جاودانه ساخت. اگرچه از کربلا دوریم، اما دل‌های عاشق، فاصله‌ای با حرم ندارند.

خدایا! به برکت این شب، ما را از زائران حقیقی و رهروان راه امام حسین(ع) قرار بده.

یا حسین(ع)؛ السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره.

 نظر دهید »

آیه ای که زندگیم عوض کرد

14 مرداد 1405 توسط سيده زمزم صادقي

آیه ای  که زندگیم را عوض کرد

 

یادم هست روزی که این آیه را خواندم، قلم در دستم یخ کرد…

 

«وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی» (نجم/۳۹)

 

یعنی هیچ‌کس جز نتیجهِ تلاشِ خودش را نمی‌بیند. نه هدیه می‌شود، نه ارثی می‌رسد؛ فقط آنچه خودت دویده‌ای.

 

من هم مثل خیلی‌ها، گاهی منتظرِ معجزه بودم. منتظرِ یک اتفاق بزرگ که یک‌شبه همه چیز را درست کند. اما این آیه به من فهماند که خداوند، معجزه را درونِ همین «سعی»های کوچکِ روزمره قرار داده است.

 

از آن روز، هر وقت دلم می‌گیرد یا احساس می‌کنم پیشرفتی ندارم، این آیه را زمزمه می‌کنم و دوباره قلم به دست می‌گیرم

 نظر دهید »

سلامی به وسعت یک دعا

14 مرداد 1405 توسط سيده زمزم صادقي

سلامی به وسعت یک دعا

 

متن:

 

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته…

 

اولین کلمه‌ام را با نام خدا مینویسم و اولین سلامم را به تو ای مهمان ناگهانی این صفحه.

 

من یک طلبه  هستم، یک طلبه که عاشق نوشتن است. نه از سرِ دانایی، بلکه از سرِ تشنگی. اینجا را شروع کردم تا درباره چیزهایی بنویسم که در کلاس‌های درس گفتند و در دلمان ماند؛ از اخلاق تا زندگی، از قرآن تا کوچه‌های شهر.

 

این وبلاگ قرار نیست پند و اندرز باشد. قرار است پنجره‌ای باشد رو به یک نگاه تازه. راستش، دلم می‌خواهد اینجا جایی باشد برای هم‌دلیِ زنانی که پای سفرهِ فاطمی نشسته‌اند و می‌خواهند طعم شیرینِ دینداریِ عاشقانه را بچشند.

 

خوش آمدید به اولین واژه. منتظرم در راهم همراهی کنید.

 

 

 نظر دهید »
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

yaranz313

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس