طلبهای که از امام حسین(ع) امید گرفت
🌹 طلبهای که از امام حسین(ع) امید گرفت
هوا تاریک شده بود و طلبه جوان هنوز در حجره نشسته بود.
خسته بود؛ از درس، از مشکلات، از آیندهای که برایش مبهم به نظر میرسید.
آهسته گفت:
«خدایا… نمیدانم این راه را تا کجا میتوانم ادامه بدهم.»
چشمانش به کتابی افتاد که کنار سجادهاش بود. آن را برداشت و یاد امام حسین(ع) افتاد؛ امامی که در سختترین لحظات، دست از خدا نکشید.
با خودش گفت:
«اگر حسین(ع) در آن همه سختی امیدش را از دست نداد، من چرا باید ناامید شوم؟»
وضو گرفت، دو رکعت نماز خواند و با دلی آرامتر گفت:
«یا حسین(ع)، کمکم کن در راهی که برای خدا انتخاب کردهام، ثابتقدم بمانم.»
آن شب هیچ اتفاق خارقالعادهای نیفتاد؛
مشکلاتش همچنان وجود داشت، اما چیزی در دلش تغییر کرده بود:
او دیگر به اندازه قبل از سختیها نمیترسید؛ چون فهمیده بود وقتی مقصد خداست، نباید از طولانی بودن راه ترسید.
طلبگی فقط پوشیدن لباس نیست؛
یعنی انتخاب راهی که گاهی سخت است، اما اگر برای خدا باشد، ارزش تمام خستگیها را دارد.
سلام بر حسین(ع)،
که به ما آموخت حتی در سختترین لحظهها، امید به خدا را از دست ندهیم.
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع) 🌹